
بسمه تعالی
او بزرگ بود
برای من نوشتن اتفاقات روزانه در دفتر،حکم نان شب را دارد و خیلی برایم مهم است که تمام افکار و وقایع را یادداشت کنم.وقتی مدتی می گذرد خواندن صفحات روزهای قبل،مثل یه نوع سرگرمی است و شیرینی خاصی دارد؛خواندن افکاری که شاید الان به نظرم درست یا غلط هستند،خندیدن به وقایع تلخ گذشته ام و...
هر صفحه دفتر خاطرات روزانه من،برای خودش ماشین زمانی است،که گذشته ها را خیلی واضح نمایان می کند.صفحه های دفترم را ورق می زنم...مکث می کنم...و لبخند می زنم:
«همیشه فکر می کردم انسان ها بزرگ اند.انسان ها می فهمند،درک دارند و ذی شعورند.اما خوب،افکار گاهی هم اشتباه می کنند...اولش نمی دانستم.همه چیز عادی بود.مثل همه کاغذهای دنیا ورق می زدمش.می خواندم و واقعاً کیف می کردم،اما آن موقع هم در چشمم فقط چند کاغذ بود، نه چیزی بیشتر.می خواندم و می خواندم...خبرهایی که خیلی را شنیده و بعضی ها را نشنیده بودم،اما همه را با لحنی جدید می خواندم.مجذوب موضوع گزارش ها می شدم و با تحسین دنبال می کردم.به تابعه از دوستان ورزش دوستم،ورق می زدم تا صفحات ورزش را بخوانم.عاشق بخش «موفقیت» بودم و دیگر صفحات را تا رسیدن به آن نمی دیدم.
می خواندم و می خواندم...حالا دیگر «سینما و تلویزین» و «موسیقی» هم برایم جذاب بودند.تمام بازتاب ها را می خواندم و از خواندن نظرات نو درباره مطالب لذت می بردم.برخی موضوعات «سبک زندگی» برایم جالب بودند اما کمی بعد دیگر همه آن ها را می خواندم. به پیشنهادات «راهنما»اعتماد کردم و کم کم یاد گرفتم به عمق عکس ها بروم و درباره شان تفکر کنم. خواندن «جهان» را به بقیه توصیه می کردم.چقدر برایم غرور آفرین بود تا وقایع«روزها» را برای دیگران بازگو کنم . دیگر سریع از صفحات ادبیات نمی گذشتم و تا مهمان هفته را نمی خواندم،مجله را نمی بستم... و بالاخره،هر چه می گذشت بیشتر با لحن آشنای هر صفحه آشنا می شدم.
همیشه فکر می کردم انسان ها بزرگ اند و... و او بود که این فکرم را نقض کرد.او انسان نبود،حتی شعور نداشت؛اما بزرگ بود.دردهای ما را به خوبی می فهمید.نصیحت نمی کرد،پیشنهاد می داد و درباره هر چیزی حرفی برای گفتن داشت.او انسان نبود،ولی درک داشت.او حاصل قلم روی کاغذ کسانی بود که درک داشتند و می فهمیدند. هر قسمتش لحنی مختلف ،اندیشه ای متفاوت و قلمی نو داشت. خسته مان که نمی کرد هیچ،بیشتر دل بسته اش می شدیم.
دیگر مرتب می خرمش،تمام صفحاتش را می خوانم و عکس های آن،تصویرسازی و جلدهای شاهکارش،همیشه مایه تفکرم هستند.»
قلمم را بر می دارم.دوست دارم این صفحه را ادامه دهم،مدتی فکر می کنم...من گاهی تردید می کنم،اما الان با اطمینان می گویم، او همیشه بزرگ است،گر چه انسان نباشد...

